الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )
13
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )
و همچنين شامل فلسفهء ماوراءالطبيعه ( متافيزيك ) مىشود ، يعنى فلسفهء الهى و توابع آن اعم از فلسفهء مشايى ، كه مبتنى بر مقياسهاى منطقى و استدلال است ، يا فلسفهء اشراق كه مبتنى بر مجاهدات و رياضت نفسى است . البتّه « علم كلام » داخل در عنوان فلسفهء ماوراءالطبيعه است زيرا جزئى از آنست و و بيشتر موضوعات « كلامى » با فلسفه به هم مىرسند مخصوصا اگر تعريف علم كلام را مطابق اعتبارى كه ما در نظر مىگيريم بيان كنيم و آن اين است : علم كلام ، علمى است كه از موجود از جهت سازش و ملايمت با دين بحث مىكند . اين تعريف مخالف فلسفه بهطور اطلاق است ، زيرا فلسفه بهطور اطلاق مقيد به اعتبار خاصى نيست . و به اين جهت است كه در اين كتاب به نامهاى بسيارى از متكلمين يا ( فلاسفهء دينى ) برمىخوريم كه شهرت آنها بر مبناى علم كلام است و « متكلم بودن » از بزرگترين و بارزترين مميزات و خصايص آنها است درحالىكه آنها تنها متكلم نبوده ، بلكه بهطور كلى و مطلق فيلسوف هم بودهاند و افكار فلسفى و مطالعات فلسفى داشتهاند . چنان كه در بين آنان شخصيتهايى هستند كه شهرتشان در شيمى ، يا در زيجها و فلكشناسى و رصدها است ، يا مشهور به رياضىدانى ، يا پزشكى و غير اينها هستند ؛ ولى در عين حال معرفت كامل به مباحث ماوراءالطبيعه ، يا علم اخلاق و علم سلوك داشتهاند . من ترجيح دادم كتابم در دو قسمت ترتيب يابد : در قسمت اول مختصرى از تاريخ فلسفه ، و قسمتى از جهتبخشىهاى فلسفى در اسلام بيان شود كه در آيات مباركهء قرآن به خوبى نشان داده شده است . آن آيات دلالت بر توحيد و نفى شريك از خدا مىكند ، يا در آياتى است كه متضمن بحث با مشركان در جنبههاى فكرى و علمى و جهات ديگرى است كه نزد آنها سابقه داشت و هريك را در فصل جداگانه و مخصوص به آن شرح خواهم داد : اما قسمت دوم ، مخصوص ترجمه و تاريخچهء زندگانى فلاسفهء شيعه است كه براى آسانى كار خوانندگان آن را به ترتيب حروف تهجى بيان كردهام . « 1 » از خداوند پاك طلب يارى و كمك مىكنم و او براى من كافيست .
--> ( 1 ) - چون در اين ترتيب الفبايى گاه اسم و گاه كنيه يا لقب ، يا شهرت صاحبان شرح احوال بين خوانندگان عرب - زبان ملاك عمل مؤلف قرار گرفته بود و از اين رهگذر نوعى بىنظمى در آن به نظر مىرسيد و بههرحال يافتن آنها براى خوانندهء فارسىزبان خالى از دشوارى نبود ، در ويرايش به « شهرت غالب » نزد فارسىزبانان اعتماد شد و اگر شهرت غالبى نبود ، صورت معروف نام صاحبان شرح حال ملاك قرار گرفت . مثلا : ابن سينا از رديف حرف حاء به اعتبار ( حسين بن عبد اللّه بن سينا ) به رديف حرف الف آمد و ( الامير ابى القاسم الفندرسكى ) به اعتبار ( ميرفندرسكى ) از حرف الف به رديف حرف ميم منتقل گرديد و همينگونه ( شيخ بهايى ) كه زير عنوان ( محمد بن الحسين العاملى ) آمده بود و نيز ( فارابى ) و ( خواجه نصير طوسى ) كه همه به ملاحظهء نامشان در حرف ميم قرار گرفته بودند به اعتبار ( شهرت غالب خود ) ذيل حروف شين و فا و خاء آورده شدند . ويراستار